بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘شخصی’

استاد فرشچیان شرمنده ایم…

مدت ها بود که شنیده بودم که مجتمع فرهنگی به نام استاد نامی و هنرمند اصفهانی . استاد فرشچیان در این شهر ساخته شده است. استاد فرشچیان هنرمند توانمندی است که شاید نمونه نداشته باشد  و مفتخرم که همشهری ما هستند و در دوران ما زندگی می کنند هرچند افتخار دیدنشان را نداشته ام. اما اینکه عده ای به فکر بوده اند که از ایشان تقدیر کنند و مجموعه ای را به نام ایشان بسازند، بسیار ارزشمند است. برای برگزاری همایشی فرصتی دست داد تا این مجموعه را از نزدیک ببینم. این گزارش ارزیابی و تجربه و نظرات شخصی بنده است.

 

 

 


به نام خدا

گزارش بازدید از مجموعه استاد فرشچیان

پاییز ۹۵

هدف من در تهیه این گزارش نقد وضعیت موجود و کمک برای بهبود وضعیت است. در این گزارش بر روی چند موضوع تمرکز می کنم:

اول: ایمنی، دوم: نظم مجموعه و بهداشت، سوم: زیبایی شناسی و معماری(دید شخصی)، چهارم: خدمات الکترونیک.


بررسی ایمنی

وضعیت ایمنی در این مجموعه فاجعه بار است. و احتمال بروز حادثه بسیار زیاد است. وضعیت برق این مجموعه با بی دقتی تمام و بی نظمی و بی توجهی عجیبی اداره می شود. که تصاویر خود گویای وضعیت است:

سیم کشی بدون حفاظ و بسیار خطرناک


کابل های برق رها شده در مسیرعبور و دسترس عابرین

تابلو های برق بدون حفاظ و در دسترس مراجعین

همانطور که مشاهده می کنید این تابلو برق روی درب بزرگ فلزی نصب شده و با این وضعیت اگر اتصالی بدنه رخ دهد چه خواهد شد؟

درب مذکور از نمای دیگر!

هنر کابل کشی در تصویر ذیل مشخص است:

تابلو های برق جنگ زده در بیرون ساختمان و با ظاهری زشت

آویزان کردن چراغ های روشنایی به سبک میوه فروشی ها در سالن اجتماعات روی لوله های فلزی و با وضعیت بسیار خطرناک! به محل اتصال برق و لامپ توجه کنید.

رها نمودن پریز برق (اگر یک بچه به سراغ آن برو چه می شود؟)

بدون شرح!

وضعیت سیم کشی مجموعه! نور، صدا و تصویر!

وضعیت خطرناک سیم های رها شده در بستر دکوراسیون فلزی مجموعه! یک اتصالی سر سیم کافیست!

در دسترس بودن فن تهویه سرویس بهداشتی

وضعیت سیم های کف آب نما (نمی دانم ضد آب هستند یا خیر) ولی با توجه به وضع کلی مجموعه بسیار خطرناک است.

بی نظمی شدید در سیستم برق

وضعیت نا ایمن کابل های رها شده کف سالن اجتماعات که ممکن است به خصوص در نور کم محیط حادثه آفرین باشد



کمبود نور در راهرو ها

رها شدن پریز های برق سیار

 

 سقف کاذب سالن ها وضعیت خوبی ندارد و در عین زشتی، ممکن است حادثه آفرین باشد.

نمی توانم نظر دقیق بدهم ولی وجود چنین ترک هایی باید بررسی شود.

پل ساخته شده روی آب نما ایمن نیست، شیب و حفاظ این پل ها به گونه ایست که ممکن است برای کودکان خطرناک باشد و احتمال سقوط بسیار بالاست.

استفاده از شیشه سکوریت برای حفاظ ایمن نیست، همچنین وجود فضای سمت چپ امکان عبور از حفاظ را ایجاد کرده و خطر سقوط را به وجود می آورد.

کف سالن اجتماعات شیب بدون علامت دارد و تقریبا هر کسی از اینجا عبور می کند ناگهان زیر پایش خالی شده، تعادلش را از دست داده و نزدیک است که زمین بخورد. قطعا روزی چند نفر این مشکل پیدا می کننده (زمین خوردن، پیچیدن پا و ..)

سقف ها باید بازرسی شوند.

در مورد سیستم های اعلان و اتفاء حریق این مجموعه اطلاعی ندارم و باید بررسی شود!


وضعیت بهداشت و نگهداری مجموعه:

اینجا یک تابلو به دیوار هست که من نفهمیدم چی توش نوشته؟ شاید مدیر مجموعه مدت هاست که نگاش نمیکنه و در اثر گذر زمان رنگش پریده! اما چیزی که این تابلو خیلی واضح داره میگه اینه که مدت هاست کسی به فکر اینجا نیست! مسئول گرامی حداقل بر دارید اینو!

ادامه مطلب را دنبال کنید…

ادامه ی نوشته

Share

موفقیت در بازی زندگی

webnegar_unvierseاگر فکرش را بکنیم. ما در یک جهان عظیم زندگی می کنیم. میلیاردها میلیارد ستاره و کهکشان و ابر نواختر و سیاه چاله و چیزهای جورواجور دیگه که نمی دونیم چی هستن در حال کنش و واکنش و تو سرو کله هم دیگه زدن هستن. و خیلی نمی دونم میخوان در ادامه چیکار کنن…

اما از بین میلیاردها احتمال و شانس وجود جهان ما به وجود اومده و از بین میلیاردها احتمال زمین و از بین میلیاردها احتمال حیات و از بین میلیاردها احتمال انسان.(البته من کاری به نظریات آفرینشی ندارم) هرچی که هست نتیجه این شده که ما هستیم. حداقل میدانم وجود من که دارم این مطلب رو می نویسم می تونست نباشه و من یکی دیگه در جایی دیگه و در زمانی دیگه باشم و شاید اصلا نباشم. شاید حیوانی می بودم… هر چی که هست خوش شانس بودم که هستم. و خوش شانس هستم که وجودم از زمره گروه باهوش ترین گونه آفرینش این عالم زمینی هست.(حداقل تا آنجا که می دانیم). این جهان عظیم یک فرصت کوتاه به من داده که باشم. فقط یک فرصت کوتاه… در حد چند سال… که معمولا زیر صد سال است. خیلی نیست. زود تمام میشه.

من وجود دارم و میفهمم و درک می کنم و از این بابت خوشحالم و از فکر کردن و فهمیدن و کشف کردن لذت میبرم و از هر کسی که این فرصت را به من داده تشکر می کنم.

در این دنیا که ما آمده ایم یک سری چیزهایی هست که قرار نیست به اختیار ما باشه. اینکه کجا باشیم. در کدام زمان و کدام مکان و کدام فرهنگ و شرایط تاریخی و اقتصادی و سیاسی و جسمی و جنسیتی و … این ها ثوابت معادله زندگی ما هستند. اما بقیه داستان صحنه بازیگری ما هست. ما آمده ایم و در این فرصت کوتاه باید سعی کنبم بهترین باشیم. باید عالی بازی کنیم. فرصت تکرار نداریم. مثل یک بازیکن فوتبال که فقط یک بار اجازه داره بره توی زمین و فقط یکبار. این که وقتی نوبتت میشه بازی چند چنده مهم نیست. و این که ته بازی نتیجه چی میشه هم مهم نیست و شانس بازی دیگری ندارم پس مهم اینه که من توی بازی خوب باشم.

خوب یعنی استفاده حداکثری از ظرفیت خود و نه نتیجه ای که به دست میاد.

خیلی وقت ها ما نتیجه گرا هستیم. فقط جواب معادله را می بینیم و نه اندازه و کیفیت تلاش برای رسیدن نتیجه. توی مدرسه معلم ها فقط به نتیجه سوال یا تمرین نمره میدن و نه به حجم تلاش دانش آموز برای حل آن. و در زندگی هم ما به میزان پول و موقعیت شغلی و چیزهایی که دور خودمون جمع کردیم نمره میدیم تا کم و کیف تلاش ها مون. ما همیشه از آدم هایی که نتایج مشهودی به دست آوردن تقدیر و یاد می کنیم. اما از کسانی که خیلی تلاش کردن و مایه گذاشتن اسمی نیست. اگر نگرش ما به ارزیابی زندگی کوتاه ما این باشه که به جای اندازه گیری نتیجه بیرونی بازی بپرسیم خودت با خودت چند چندی؟ همه چیز متفاوت میشه. آیا من در هر لحظه و هر شرایط خوب بودم؟

قرار نیست که ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار باشن که بهترین شغل دنیا و بهترین مملکت دنیا و بهترین درآمد دنیا و بهترین تکنولوژی دنیا و … برای ما فراهم بشه. اساسا زندگی محل چالش و مبارزه هست. و فکر نمی کنم هیچ جا همه چی آسون باشه.

مهم کیفیت بازی ما هست و بس.

Share
Categories: شخصی Tags:

من خسته ام

im-tiredامروز خسته ام.

من یک آی تی کار هستم. یک کسب وکار کوچک دارم. وهیچکس ما را نمی فهمد…

دویدن دنبال چاپ فاکتور، ارزش افزوده و جریمه ۳۰۰ درصدی، اظهارنامه، تحریر دفاتر، حق بیمه قرارداد، هیات حل اختلاف، گشتن دنبال پرونده مفقوده مالیاتی، بحث و جدل با کارشناس دارایی، آه کشیدن دم اداره بیمه، نگرانی لیست حقوقی، شماره سریال فاکتورها، گرفتن کد اقتصادی قدیم و ثبت نام کد جدید و شناسه ملی، وضعیت حقوقی قراردادها، سر درآوردن از قوانین جدید. قسمتی از زندگی کاری من است.

غر زدن ها  و سر و کله زدن با پرسنل.

نگرانی درباره رقبا، زیرآب زنی همکار و بی اخلاقی.

وقتی متن مناقصه رو میخونی و میفهمی جریان چیه.

وقتی پروژه خودم را در کاتالوگ شرکت همکار می بینم که به شکل ماهرانه ای به نام خودش جلوه داده. وقتی همکاری که با من دست دوستی میدهد بازار من را حذف می کند. وقتی اسم شرکت یا محصول همکار تازه از راه رسیده خیلی شکل اسم ما میشه!  وقتی همکار برای بیرون راندن ما محصولش را رایگان به کارفرما داده. (قانونی است اما اخلاقی نه..)، وقتی همکار به بهانه تامین زیرساخت وارد پروژه شده اما بعد مخفیانه قرارداد زیر و رو را با هم می بنده. وقتی برای همکار پرزنت محصول را انجام می دهی و بعد می بینی که عین متن و محتوای ایده ات را به عنوان پروپوزال به مشتری خودت داده! وقتی بعد از ۱۰ سال زحمت با اسمت کارمیکنن و هیچ غلطی نمی تونی بکنی…

وقتی میدانی که مشتری فرق جنس خوب و بد را نمی فهمد.

وقتی نگاه و لحن کارمند کارفرما معنا دار است! و میدانی چه میخواهد. وقتی نمیشه بگی این توی قرارداد نبود!

وقتی کارکنان کارفرما تو را وسیله تسویه حساب ها و گروکشی های داخل سازمانی خود قرار میدهند.

وقتی پسرخاله کارفرما هم این کاره است…

وقتی مجبوری برای مشتری توضیج دهی که کار ما با کار طراح وب مغازه فتوکوپی سرچهارراه متفاوت است.

وقتی باید توضیح دهی که چرا یک سی دی ۱۰ میلیون قیمت دارد.

وقتی مبلغ قرارداد نجومی یه کار افتضاح رو بهت نشون میدن.

وقتی باید کارشناس ناظر که چندتا اصطلاح فنی رو نصفه فهمیده و برات ژست پروفسوری میگیره رو تحمل کنی و لبخند بزنی…

وقتی چک ضمانتت رو نمیدن. وقتی پایان کار رو تایید نمیکنن. وقتی با لحن آمرانه باهات حرف میزنن.

وقتی می فهمی که این روزهای آخره آپ بودن سرویس بعد از پنج ساله و باید آخرین بک آپ رو بگیری و دکمه خاموش سرور رو بزنی و کار رو بدی به رقیب…

وقتی به اولین رکورد جدول و آخرین رکورد اون نگاه میکنی…

وقتی اسناد مطالعاتی پروژه کنسل شده رو لای زونکن ها پیدا میکنی.

وقتی از نگرانی سرویس شب ها خوابت نمی بره.

وقتی پروژه لجن مال میشه. وقتی این باگ لعنتی پیدا نمیشه. وقتی بی دلیل کانکت نمیشه، وقتی دانلود نمیشه، وقتی پینگ یکی در میونه، وقتی سیستم بالا نمیاد، وقتی پابلیش نمیکنه، وقتی درایو رو نمیشناسه، وقتی باید از اول بنویسی، وقتی ساختار جداول تغییر میکنه، وقتی نمیشه گفت که این دکمه که روش کلیک میکنی، از یک روش اسینک آژاکس کال خاص استفاده میکنه و پشت قضیه یک معماری MVVM و مبتنی بر wcf هست که برای فهم و پیاده سازیش ماه ها خون دل خوردیم! تو رو خدا بفهم!

وقتی این تکنولوژی های توسعه تکلیفشون با خودشون مشخص نیست، هزار رنگ و لعاب و هزار هزار تا نقطه ضعف و اشکال.

وقتی طراحی نرم افزار با ابزار جهان اولی برای مشتری جهان سومی سخت است.

و این روزگار ماست و باز هم خوشحالیم.

 

به زودی بیشتر در باره دلایل آن خواهم نوشت…

Share

بقاء مختص ذات اوست

درود و سپاس بی شائبه خویش را نثار مهربانی های شما عزیزان می کنیم که در سخت ترین و غمناک ترین لحظات زندگیمان حضور گرم و صمیمی خویش را از ما دریغ نکرده و با حضور خود در مراسم تشییع،تدفین،سومین روز و هفتین و چهلمین روز درگذشت مادرمان و با ارسال تاجهای گل و پیامهای تسلیت موجبات تسلای خاطرمان را فراهم نمودید.

امید آنکه توفیق جبران محبت های بی دریغ شما در شادیهایتان داشته باشیم.

احسان ، ایمان ، عرفان

Share
Categories: شخصی Tags:

وقتی تنها شدی

وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش…

Share
Categories: شخصی Tags:

درد دل های یک آی تی کار…

بعد از مدتها درس خواندن در دانشگاه و سروکله زدن با منابع علمی و تفکر و تامل در کسب و کار و تجارت الکترونیک و جامعه مجازی و این جور چیزها .. این طور میشه که دیگه شما همه چیز رو علمی می بینی … همه چیز فرموله… همه چیز یه قاعده مطالعه شده داره … و این موقع هاست که وقتی بطور مثال دلایل شکست یک کسب و کار رو موشکافی میکنی و یه چیزایی میفهمی که همه نمی فهمن به هیجان میای… میخوای به همه بگی آهای ملت… چرا استراتژی ندارین ؟ چرا مدل کسب و کار ندارین؟ چرا بی حساب وارد کار میشین؟ آهای مدیر محترم! سند ماموریت سازمانت کو ؟ vision کو ، mision کو ؟  استراتژی؟استراتژی؟ … این میشه که کم کم آدم از واقعیت های سطح جامعه فاصله میگیره (شکاف تکنولوژیک).

مدت ها بود که در یکی بزرگترین سازمانهای تجاری این مملکت ( که هرسال با درآمد های میلیاردی رتبه اول کشور هم میشه ) رفت و آمد داشتیم و بر حسب روابط خوب با مدیران این سازمان پیشنهاد دادیم که بیایید تجارت الکترونیک رو یک بار هم که شده بصورت علمی و نه کیلویی راه اندازی کنیم.

جلسات متعددی با مدیران سازمان داشتیم و چونکه انتظار نداشتیم که اینها از تجارت علمی و مدیریت نوین اطلاعاتی داشته باشند لذا فکر کردیم که باید فرهنگ سازی کنیم ! یعنی باید به مدیران آموزش داد و توجیه کرد که آقا صرف یک وب سایت راه انداختن کار حل نمیشه ! کار و تجارت در وب قاعده داره و کشکی نیست…هر سازمان راهکار خاص خودش رو داره … اول بیایید مطالعه آکادمیک بکنیم ، بررسی فنی کنیم ، یک طرح مطالعاتی در بیاریم ، Audience analyze کنیم، Market analyse کنیم و همچنین تست es در مورد محصولات داشته باشیم ، Business model طراحی کنیم و تحقیق کنیم، در مورد آمیخته بازاریابی(marketing mix) توضیح دادیم و  از مدیریت زنجیره تامین گفتیم و تدارکات الکترونیکی و CPRF و نگرش فرایندی گفتیم ، از ROI گفتیم و مثالهای موفقیت و شکست شرکتها در تجارت الکترونیک  توضیح دادیم .. از آمازون از ebay ، از فدکس ، از nike ، از پپسی کولا ، … گفتیم و گفتیم و گفتیم ….

در حال مذاکره در مورد نحوه همکاری و عقد قرارداد با امور قراردادها بودیم ( فاز negotioation!)  که خبر رسید یک گروهی به دیدار آقای مدیرعامل آمده اند و یک نرم افزار فروشگاهی آبکی رو پرزنت کرده اند و چون آقای مدیر میخواستند تا ۲۲ بهمن ( یک هفته ای) سایت راه افتاده باشه پس دستور داده بودند که با شرکت مذکور سریعا قرارداد بسته بشه…

در اینجاست که نمیدانم این علوم جدیده مشکل دارن؟ یا ما  مشکل داریم؟ یا معلومات به گوش مدیر خوندن مشکل داره؟ یا مدیریت باید بازتعریف بشه؟ ….

چند وقت پیش برای موضوع پایان نامه فکر کردم سری به اتاق بازرگانی بزنم شاید اونجا در باره موضوع تجارت الکترونیک بیشتر بفهمن و بتونم پروژه ام رو اونجا انجام بدم، به ساختمان معظم اتاق بازرگانی که رسیدم به روابط عمومی رفتم و پرسیدم که آیا اینجا دفتر توسعه و تحقیق داره؟ مسئول مربوطه راهنمایی کرد که بهتره صاف بری سراغ راس هرم!  و من هم رفتم به بالاترین وشیک ترین طبقه و در دفتر منشی تقاضای ملاقات با آقای رئیس رو کردم. و البته حدود یک ساعت هم پشت در منتظر نشستم ( البته نفهمیدم چرا چون آقای مدیر سرش شلوغ نبود) و در لحظه ای که حسابی کلافه شدم و میخواستم برگردم با تماس مجدد منشی، بنده رو به حضور پذیرفتن..

من در باره رشته تحصیلیم توضیح دادم و گفتم که علاقمندم که اینجا یه کار مطالعاتی بازرگانی انجام بدم(حتی رایگان)،آقای مدیر فکری کرد و گفت احسنت … البته اینجا ما کار مطالعاتی نداریم! گفتم اصلا کار شما اینجا چیه ؟ گفت : کار ما فقط اینه که کارت بازرگانی صادر می کنیم! همین! البته من نفهمیدم که این همه خدم وحشم و لوازمات و چندین طبقه ساختمان آنچنانی برای چی بود؟ پس اگه اینجا کسی مطالعه بازرگانی و تجاری نمی خواد پس کجا میخواد؟ او گفت برو سراغ دولتی ها و ما اینجا کاره ای نیستیم که بخواهیم مطالعه کنیم! سیاست ها از طرف دولت ابلاغ میشه…

توی اداره دولتی هم دیدم که اطلاعیه طرح های تحقیقاتی زده بود و من هم مراجعه کردم و گفتم میخوام کار تحقیقی پایان نامه رو اینجا انجام بدم آیا سر فصلی ابلاغ شده؟ گفتن شده ولی فقط برای کارهای فرهنگی هست و اگه کار شما فرهنگی باشه میشه بررسی بشه!

واین ماجرا ادامه دارد…

Share

شغل ما – شغل دیگران

چند روزی است که پس از سالها کله مبارک را از این جعبه جادویی جدا نموده و به کار دوندگی برای خرید لوازم اداری و تجهیزات دفتری و قدری بنایی و رنگ رزی و … مشغولیم. تا حالا فکر می کردم که پر نازترین آدم های روی زمین همانا ما مهندس ها هستیم! اما دیدم نه! در واقع کافیست به یک بنا یا کارگر نیاز داشته باشید تا بفهمین که وقتی اسم کار میاد با اکراه میگن چقدری هست، چند متره ؟ و اگه زیر متراژ خاصی باشه حال جواب دادن هم ندارن! تازه برای بعضی ها باید رفت تو نوبت! از طرفی زیر یه مبلغ مشخص هم کار نمی کنن ! مثلا زیر روزی ۱۰۰ هزار یا کار کلیدی زیر یک تومن! اینگار فحشه!

از نظر قیمت محصولات اداری هم که فاجعه هست. قیمت چهار تا آشغال پاشغال که بخواهیم بخریم میشه  دو تومن! اگه سرو کارتون هم به دکوراتور یا نجار یا آهنگری چیزی بیفته که لازم به توضیح نیست!

حالا موندم ما چرا برای خیلی از کارهامون مجانی کار می کنیم ؟ یا کار به امید اینکه شاید خوششون بیاد و پول بدن؟  یا وقتی میخواهیم قیمت بدیم تن مبارک میلرزه که نکنه مشتری ترش کنه؟

پانوشت : ارقام تومن، منظور میلیون تومن می باشد.

Share
Categories: شخصی Tags:

مادر

هر روز از خواب بیدار می شویم، لباس می پوشیم و می دویم  که جا نمانیم، هر روز روز جنگ است، اضطراب،  نگرانی، گاهی سرمست و خوشحال از موفقیت یک پروژه یا پاس شدن یک درس، گاهی عصبانی از یک آدم نفهم، گاهی نا امید از انجام شدن به موقع یک قرارداد، نگران پول ، ساعات زیادی را در پای این صفحه جادویی می گذرانیم، خروار خروار کد، کدهایی که هیچ وقت قرار نیست تمام شوند، سالم شوند، خطا ندهند، تکلیفشان روشن شود، جعبه جادویی که ما را درخود زندانی کرده، دنیای دیجیتال است  و شغل ما هم در مرکز آن ، خودمان هم دیجیتالی شدیم، هر روز و هر ساعت ایمیل،آفلاین، اس ام اس، و گاهی به خودمان به خودمان هم ایمیل میزنیم! شبها با فکر پروژه میخوابیم و روز ها در فکر آن راه می رویم و ماه ها و سالها می گذرند و نمی دانم ته آن چیست؟ میخواهیم به کجا برسیم؟ اما در بین این همه هیاهوی کار و تکنولوژی و پیشرفت و پسرفت، درمیان این همه اطلاعات و سایت و سیستم های رنگ و وارنگ و … چیزی که یادمان رفت, مادر بود. چیزی که تا داریمش نمی بینیمش… و چه زود دیر می شود؟ ای کاش میشد زمان راخرید. ای کاش می شد به یک سال عقب برگشت، و وقتی در اوج پبشرفت ها  ناتوانی و عجز علم را می بینی چه باید کرد. لذت زندگی آی پد و آی پاد و فیس بوک  نیست. سلامتیش و دست گرم  و نوازش اوست.

Share
Categories: شخصی Tags:

الاغ و امید

الاغ و امید

الاغ

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.
پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.
روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …
نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!

Share
Categories: شخصی Tags:

wordpress

با سلام

از این تاریخ کلیه نوشته های آرشیوی من به ورد پرس منتقل شد.

Share
Categories: شخصی Tags:
Share
Share