من خسته ام

im-tiredامروز خسته ام.

من یک آی تی کار هستم. یک کسب وکار کوچک دارم. وهیچکس ما را نمی فهمد…

دویدن دنبال چاپ فاکتور، ارزش افزوده و جریمه ۳۰۰ درصدی، اظهارنامه، تحریر دفاتر، حق بیمه قرارداد، هیات حل اختلاف، گشتن دنبال پرونده مفقوده مالیاتی، بحث و جدل با کارشناس دارایی، آه کشیدن دم اداره بیمه، نگرانی لیست حقوقی، شماره سریال فاکتورها، گرفتن کد اقتصادی قدیم و ثبت نام کد جدید و شناسه ملی، وضعیت حقوقی قراردادها، سر درآوردن از قوانین جدید. قسمتی از زندگی کاری من است.

غر زدن ها  و سر و کله زدن با پرسنل.

نگرانی درباره رقبا، زیرآب زنی همکار و بی اخلاقی.

وقتی متن مناقصه رو میخونی و میفهمی جریان چیه.

وقتی پروژه خودم را در کاتالوگ شرکت همکار می بینم که به شکل ماهرانه ای به نام خودش جلوه داده. وقتی همکاری که با من دست دوستی میدهد بازار من را حذف می کند. وقتی اسم شرکت یا محصول همکار تازه از راه رسیده خیلی شکل اسم ما میشه!  وقتی همکار برای بیرون راندن ما محصولش را رایگان به کارفرما داده. (قانونی است اما اخلاقی نه..)، وقتی همکار به بهانه تامین زیرساخت وارد پروژه شده اما بعد مخفیانه قرارداد زیر و رو را با هم می بنده. وقتی برای همکار پرزنت محصول را انجام می دهی و بعد می بینی که عین متن و محتوای ایده ات را به عنوان پروپوزال به مشتری خودت داده! وقتی بعد از ۱۰ سال زحمت با اسمت کارمیکنن و هیچ غلطی نمی تونی بکنی…

وقتی میدانی که مشتری فرق جنس خوب و بد را نمی فهمد.

وقتی نگاه و لحن کارمند کارفرما معنا دار است! و میدانی چه میخواهد. وقتی نمیشه بگی این توی قرارداد نبود!

وقتی کارکنان کارفرما تو را وسیله تسویه حساب ها و گروکشی های داخل سازمانی خود قرار میدهند.

وقتی پسرخاله کارفرما هم این کاره است…

وقتی مجبوری برای مشتری توضیج دهی که کار ما با کار طراح وب مغازه فتوکوپی سرچهارراه متفاوت است.

وقتی باید توضیح دهی که چرا یک سی دی ۱۰ میلیون قیمت دارد.

وقتی مبلغ قرارداد نجومی یه کار افتضاح رو بهت نشون میدن.

وقتی باید کارشناس ناظر که چندتا اصطلاح فنی رو نصفه فهمیده و برات ژست پروفسوری میگیره رو تحمل کنی و لبخند بزنی…

وقتی چک ضمانتت رو نمیدن. وقتی پایان کار رو تایید نمیکنن. وقتی با لحن آمرانه باهات حرف میزنن.

وقتی می فهمی که این روزهای آخره آپ بودن سرویس بعد از پنج ساله و باید آخرین بک آپ رو بگیری و دکمه خاموش سرور رو بزنی و کار رو بدی به رقیب…

وقتی به اولین رکورد جدول و آخرین رکورد اون نگاه میکنی…

وقتی اسناد مطالعاتی پروژه کنسل شده رو لای زونکن ها پیدا میکنی.

وقتی از نگرانی سرویس شب ها خوابت نمی بره.

وقتی پروژه لجن مال میشه. وقتی این باگ لعنتی پیدا نمیشه. وقتی بی دلیل کانکت نمیشه، وقتی دانلود نمیشه، وقتی پینگ یکی در میونه، وقتی سیستم بالا نمیاد، وقتی پابلیش نمیکنه، وقتی درایو رو نمیشناسه، وقتی باید از اول بنویسی، وقتی ساختار جداول تغییر میکنه، وقتی نمیشه گفت که این دکمه که روش کلیک میکنی، از یک روش اسینک آژاکس کال خاص استفاده میکنه و پشت قضیه یک معماری MVVM و مبتنی بر wcf هست که برای فهم و پیاده سازیش ماه ها خون دل خوردیم! تو رو خدا بفهم!

وقتی این تکنولوژی های توسعه تکلیفشون با خودشون مشخص نیست، هزار رنگ و لعاب و هزار هزار تا نقطه ضعف و اشکال.

وقتی طراحی نرم افزار با ابزار جهان اولی برای مشتری جهان سومی سخت است.

و این روزگار ماست و باز هم خوشحالیم.

 

به زودی بیشتر در باره دلایل آن خواهم نوشت…

Share
  1. ۱۰ اسفند ۱۳۹۴ در ۰۵:۰۹ | #1

    جانا سخن از زبان ما می‌گویی!

    همکار ندیده‌ام آقای احسان محسن پوریان، در نوشته شما اشتراکات زیادی با خودم پیدا کردم. خواستم همینجا کامنت بگذارم ولی دیدم خیلی طولانی می‌شود. به همین خاطر آن را در وبلاگ خودم منتشر کردم:

    http://blog.afsharm.com/2016/02/blog-post_29.html

  2. محمدعلی
    ۱۳ اسفند ۱۳۹۴ در ۱۵:۰۰ | #2

    داغ دل تازه میکنی برادر ؟

  3. اختیاری
    ۹ فروردین ۱۳۹۵ در ۰۶:۱۶ | #3

    اقا داغ تازه شد… وقتی بین بیمه و مالیات و مالیات ارزش افزوده و ثبت شرکت ها گیر می کنی.. وقتی گیر مشتری داغون می افتی که روزی خدا بار زنگ می زنه … وقتی توی پروژه های بزرگ همه شکست ها گردن تو می افته …. وقتی می شی گوشت قربونی بین جنگ دو گروه داخل شرکت فلان … مشکلات مافراتر از این چیزاس … منم مثل شما خسته ام

  4. محمد رعیت پیشه
    ۷ اردیبهشت ۱۳۹۵ در ۰۶:۵۰ | #4

    می فهمم چی میگید.
    لحن مطلب شبیه سوره تکویر با صوت عبدالباسط بود! 🙂

  1. ۷ فروردین ۱۳۹۶ در ۰۵:۳۴ | #1
Share
Share