خانه > شخصی > مادر

مادر

هر روز از خواب بیدار می شویم، لباس می پوشیم و می دویم  که جا نمانیم، هر روز روز جنگ است، اضطراب،  نگرانی، گاهی سرمست و خوشحال از موفقیت یک پروژه یا پاس شدن یک درس، گاهی عصبانی از یک آدم نفهم، گاهی نا امید از انجام شدن به موقع یک قرارداد، نگران پول ، ساعات زیادی را در پای این صفحه جادویی می گذرانیم، خروار خروار کد، کدهایی که هیچ وقت قرار نیست تمام شوند، سالم شوند، خطا ندهند، تکلیفشان روشن شود، جعبه جادویی که ما را درخود زندانی کرده، دنیای دیجیتال است  و شغل ما هم در مرکز آن ، خودمان هم دیجیتالی شدیم، هر روز و هر ساعت ایمیل،آفلاین، اس ام اس، و گاهی به خودمان به خودمان هم ایمیل میزنیم! شبها با فکر پروژه میخوابیم و روز ها در فکر آن راه می رویم و ماه ها و سالها می گذرند و نمی دانم ته آن چیست؟ میخواهیم به کجا برسیم؟ اما در بین این همه هیاهوی کار و تکنولوژی و پیشرفت و پسرفت، درمیان این همه اطلاعات و سایت و سیستم های رنگ و وارنگ و … چیزی که یادمان رفت, مادر بود. چیزی که تا داریمش نمی بینیمش… و چه زود دیر می شود؟ ای کاش میشد زمان راخرید. ای کاش می شد به یک سال عقب برگشت، و وقتی در اوج پبشرفت ها  ناتوانی و عجز علم را می بینی چه باید کرد. لذت زندگی آی پد و آی پاد و فیس بوک  نیست. سلامتیش و دست گرم  و نوازش اوست.

Share
Categories: شخصی Tags:
Share
Share